سلام...

نمیدونم هنوز کسی میاد یا نه ..

آمار سایت دلیل بر خونده شدن نیست...

با این همه استرس و درس دیگه حوصله نمیمونه واسه اومدن... مخصوصا که مدت هاست دیگه نه میسرایم نه می نویسم ... !!!

اما با این همه حال یه روزایی یه چیزایی همه زندگیمو گرفته بود تو مشتش و  امروز همون چیزا که زندگیمو تو مشتش گرفته بودو میشناسم ... میفهمم... واقعا که بعد از هر سختی آسانیست...

*خداجون* بخواد دارم سمت همه خواسته هام کشیده میشم ولی امان از تردیدای این روزام...

گیج و بلاتکلیفم... انگار چشممو بستن و انداختنم توی یه جزیره ناشناخته و بعد که چشممو باز میکنم میبینم  نه راه رفتمو میشناسم نه راه برگشت....