مهـــــتاب هــــمیشه ســـــــبز

این بنده به خاک افتاده را ببخش ....

خدای خوبم...

سلام ... 

بعد از این همه روز ک گذشت ... و نبودم ...

امشب مطالب و کامنت ها رو خوندم و دیدم چقدر من امروز با من اون روزا فرق داره ... 

چقدر همه چیز یادم رفته بود ... 

چقدر بعضی چیزا خنده دار بوده و بعضی چیزا حال بهم زن ... 

و سری چیزایی معما ...

اینکه خیلی چیزا اونوقت ها برام مهم بوده که الان ب قدری تغییر کرده که حتی تغییرش و نبودش تو زندگی من کوچکترین اثری نداشت ... 

اثر ناراحتی مثلن... یعنی حتی من تو زمان تغییر هم ککمم نگزید و انگار نه انگار 

یعنی حتی از اول مهم نبوده و من خیال میکردم که مهمه  و الان ، حالا ... نزدیک به سه سال هست که اتفاقی تو زندگیم افتاد ک خیال کردم مبارکه و از طرف خداست ... 

نمیگم نبود ... 

ولی الان سر تحویل سال و اذان مغرب ک دعا کردم مث همیشه جواب نگرفتم اتفاقا خلاف همیشه شد ... 

ناراحت نشدم ولی برام سوال شد ... اینکه واقعا چ دنیا و خدای عجیبی داریم ... 

چقدر خوبه ک بهش توکل کنیم و قبول کنیم تصمیمش رو ... 

همیشه توکل کردم ولی از بس چند ماهی بود ک از خودم به شدت دور بودم حس میکردم توکل کردن از یادم رفته و ضعیف شدم ... 

اما تقریبا دو ماهه ک میبینم نه من حتی قوی تر از قبل هستم ... خدایا شکرت و خیر رو سر راه هممون بذار  

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی

یا مقلب القلوب

نوروز مبارک ....... 

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی
سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ حدیث سامی
سوال

سوال

به نام خدا 


سوال دارم ... میشه لطف کنید جواب بدین ؟ خیلی مهمه .... 

چقدر این جمله بنظرتون حقیقت داره :  آدمی که خودش خطایی کرده ب همه مشکوکه و خیال میکنه همه مثل خودشن ؟ 

یا اینکه اگه کسی بهمون شک کرد باید با خودمون بگیم لابد کاری کرده خودش ک ب منم مشکوکه ... 


ب کدوم اعتقاد دارین چرا ؟ 

۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی

اینستاگرام

سلام .... 

توی اینستاگرام دوست دارم ببینیمتون اگه هستین آدرس بدین.... ممنون 

۱۲ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث سامی
دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ حدیث سامی
یا ستار .....

یا ستار .....

بی هیچ نشانه ای .... 

بی هیچ علت و معلول هماهنگ و نا هماهنگی ، از سرازیری تهمت های تند و وقیحانه ای میگذرد ! 

تهمت هایی بس زننده ....!

بس نا بجا ... !!

بس گستاخانه ...!!!

همان هایی که از دررررد نداری ! از دررررد نداشتن و تهی بودن! از حلقوم نانجیب او بر پیکره چشمانش می ریخت و آتش بود و آه ... و اماااان از آه .... 


امان از آه ...


یه روزی ... یه جایی .... خدا خودش دست به کار میشه ...

۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث سامی
پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۲ ب.ظ حدیث سامی
خداجون در گوشت میگم ....

خداجون در گوشت میگم ....

سلام ....


کی چی میگه ؟ 

کی چکار میکنه ؟ 

اونی که دنیا رو الکی گرفته ، الکی الکی هم واسه خودش مشکل و هیجان میخره.... !!!

یاد پاکی و پاک شدن کردم .... 

یاد حرص و طمع احمقانه..... 

یکی لذت ...

یکی ملامت و تاسف.... 

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی
پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۶ ب.ظ حدیث سامی
خدا میداند ....

خدا میداند ....

سلام .... 

آیا هنوز کسی اینجا میاد که همچنان با پافشاری تمام داره از خدا چیزی رو میخواد ؟؟؟؟؟

ادامه مطلب...
۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۵:۳۶ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی
پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۰۶ ب.ظ حدیث سامی
با نام و یاد خدا

با نام و یاد خدا


چیزی نمی ماند...

و تنها به گل های سرخ گلدان های خالی خیره بود...

سر از چیزی در نمی آورد اما ... چیزهای زیادی میدانست که هنوز برایش روشن نبود...

گاهی خیال میکرد این همه سکوت نشانه کدام رضایت است که تا ته هرآنچه باید می رفت، نمیرفت اما همچنان منتظر بود !!!

معجزه های ناپیدا فقط در چنگال ذهن های مریض به تکاپو افتاده اند... درست در نقطه ای که مرا از من جدا خواهد کرد و فراسوی مرا به رخ هرآنچه بوده ام خواهد کشید...

نه رخ گرد مهتاب و نه شبانه های گرفتار...

چیزی به نام "شروع"...

۲۱ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی
دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ب.ظ حدیث سامی
به نام خدای مهربون ....

به نام خدای مهربون ....

سلام...


نه قصد خونده شدن دارم... نه قصد حتی دیده شدن... 

وب سایت راکد بنده امشب صفحه خط خطیام ِ....

حالم گرفته است... امشب بعد از چند ماه کار کردن روی یه مساله و فرضیه سازیه نیم بندم ... توی یه سرچ ساده واسه شاید پیدا کردن تحقیق گم شده ام ( چون هیچوقت اطلاعات اینترنتی نمی گیرم فقط کتاب)حس کردم همه ذوق و شوقم به باد رفت... 

حس کردم دیر جنبیدم .... حس کردم این فرضیه هم مث فرضیه سه سال پیش با یه خوشبخت دیگه از دستم رفت... 

حتی حال خوندن کتاب جدیدمو ندارم ... 

چقدر پوچ  بنظر میام... 

چقدر از همه چیز خالی شدم ... 

*خداجون حدیث رو همچنان دریاب*



۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حدیث سامی
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حدیث سامی
بفهم...

بفهم...

به نام خداجون


اینکه یه چیز غیر منطقی از خدا بخوایم ... بگی نگی خنده داره...

تو این دنیا هر خواسته ای واسه اجابت باید دوطرفه باشه...

حتی اگه اون خواسته شی باشه ...

وقتی سهم من از دنیا و خیر و خوشبختی من از دنیا مثلا نرسیدن به هدفی هست که دنبالشم...

پس هرکاریم کنم بهش نمیرسم ... چون هدفم منو نمیخواد... مال من نیست! سهم من نیست!

ولی عوضش توی یه حرفه دیگه که بهش علاقه هم دارم آدم موفقی میشم و بعد به خدا میگم چه خوب که من این خوشبختی رو دارم...  نه اون خوشبختی رو...

این دقیقا واسه آدما هم هست...

وقتی یکی ، یکیو میخواد خب باید طرف مقابل هم بخوادت که راه به جایی ببری یا نه؟ 


یا به قول همین شعر معروف که : تا که از جانب معشوقه نباشد کششی

                                     کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد...


اینکه توی دنیا سهمت کسی نیست که بهش دل بستی ... خب وقتی بهش نرسی وقتی که میگی فقط از خدا میخوای...بعد که نشد از کی میخوای گله کنی ؟ از خدا؟

نه... اونوقت باید یقه خودتو بگیری و بگی : فکر و خیالتو واسه کی گذاشتی؟ واسه کسی که از اولش مال تو نبود؟


بهتره آدم وجودشو واسه کس و چیزی بذاره که سهمشه...

توکل کنه و خیر بخواد... و بعد منطقی و عقلانی نگاه بندازه به دور و برش ... ببینه خیری که خداجون واسش میفرسته و خوشبختیش باهاشه چیه و دودستی بچسبه بهش...

نه اینکه چشم بدوزه به چیز و کسی که سهمش نیست و آرامش فکرشو بهم بزنه واسه هیچ و پوچ...


اینارو منی میگم که خودمو خوب میشناسم... احساسمو... هدفمو... خواستمو....

پس بیخودی تو این زندون مسخره ای که واسه خودت ساختی به دیوار نکوب .. دری وا نمیشه... والسلام.




۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حدیث سامی